چرا سینمای ایران در باتلاق تکرار فیلم‌های ضعیف گرفتار شده است؟

این روزها پرداختن به آثار ضعیف و کم‌مایه در پرده سینما، دیگر آن شوق و هیجان سال‌های گذشته را برای اهالی رسانه و قلم باقی نگذاشته است. در دهه‌های شصت و هفتاد، ستون‌های نقد و بررسی نشریات سینمایی از جذاب‌ترین و پرمخاطب‌ترین بخش‌ها بودند؛ فضایی که در آن منتقدان با تحلیل‌های موشکافانه، جریانی پویا ایجاد […]

این روزها پرداختن به آثار ضعیف و کم‌مایه در پرده سینما، دیگر آن شوق و هیجان سال‌های گذشته را برای اهالی رسانه و قلم باقی نگذاشته است. در دهه‌های شصت و هفتاد، ستون‌های نقد و بررسی نشریات سینمایی از جذاب‌ترین و پرمخاطب‌ترین بخش‌ها بودند؛ فضایی که در آن منتقدان با تحلیل‌های موشکافانه، جریانی پویا ایجاد می‌کردند. در آن دوران، نقد فیلم نه تنها محفلی برای چالش‌های فکری بود، بلکه مسیر ارتقای سینمای ایران را هموار می‌ساخت. امروز اما بخش عمده‌ای از آن پویایی رنگ باخته است.

به گزارش صارم آنلاین، ریشه اصلی این رخوت را باید در ویژگی‌های ساختاری خود آثار جست‌وجو کرد. طی سال‌های اخیر، جریان تولید فیلم‌های سطحی و سفارشی چنان گسترش یافته که خطاهای فرمی و محتوایی آن‌ها به شدت یکنواخت شده است. بحران شدید در حوزه فیلمنامه‌نویسی, اتکا به تیپ‌های کلیشه‌ای، شوخی‌های تاریخ‌مصرف‌گذشته، روایت‌های الکن و کارگردانی شتاب‌زده، باعث شده هر اثر ضعیف صرفاً بازتولید نسخه‌های پیشین باشد و هیچ ارزش افزوده‌ای برای تحلیل ارائه نکند.

در چنین فضای فرسایشی، کارکرد نقدنویسی نیز به محاق می‌رود. وقتی پایه‌واساس یک اثر از بیخ مخدوش است، منتقد چه نکته تازه‌ای را باید واکاوی کند؟ تکرار مکررات استدلال‌ها دیگر جذابیتی ندارد. نویسنده ممکن است واژگان متفاوتی برگزیند، اما بن‌مایه انتقادات همان نقدهای تکراری گذشته است. به همین دلیل، نوشتن درباره آثار ضعیف امروزی بیشتر به بازخوانی مکرر پرونده‌های کهنه شبیه شده تا یک کشف تازه و خلاقانه.

دهه‌ها پیش، دوایت مک‌دونالد، نظریه‌پرداز و منتقد برجسته، در تبیین دلیل انصراف از ادامه ستون مطبوعاتی‌اش سخنی راند که امروزه آینه‌ای تمام‌نما برای وضعیت سینمای ماست. او معتقد بود نقد فیلم بد به دلیل سهل‌الوصول بودن هدف، کاری آسان اما از منظر خلاقیت بی‌ارزش است؛ زیرا هیچ چالش جدی و سازنده‌ای پیش روی نویسنده قرار نمی‌دهد. او لذت غایی نقد را در مواجهه با شاهکارهایی می‌دانست که افق‌های ذهنی مخاطب و منتقد را وسعت ببخشند.

این معضل بنیادین، دقیقاً همان چرخه‌ای است که این روزها کالبد تولیدات تصویری کشور را زمین‌گیر کرده است. انبوه‌سازی آثار کم‌بها نه تنها تماشاگر عام را پس زده، بلکه انگیزه پدیدآورندگان متن و تحلیلگران را نیز به شدت تحلیل برده است. انتشار پی‌درپی آثار تهی در جدول اکران، عرصه نویسندگی را به فرآیندی کاملاً مکانیکی و ملال‌آور بدل ساخته است.

در نهایت، افت چشمگیر مخاطبان این‌گونه مطالب امری کاملاً طبیعی است. بحران اصلی صرفاً فقر کمی نیست، بلکه تشابه محتوایی آثاری است که هیچ ویژگی متمایزی ندارند و بالطبع، واکنش‌های مکتوب مشابهی را نیز برمی‌انگیزند؛ بن‌بستی فرساینده که نه برای نویسنده شورآفرین است و نه برای تماشاگر سینما گشایشی به همراه می‌آورد.

لینک کوتاه

saremonline.ir/?p=72264

هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نقل و نشر مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

طراحی و توسعه توسط موسسه راشا